ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

110

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

را ( جز كسانى كه گريخته يا متحصن شده بودند ) آوردند يك روز و يك شب آنها را گردن زد ( كه جوى از خون آنها روان كند و خون منجمد و منعقد ميشد ) قعقاع و چند تن ديگر به او گفتند اگر تمام مردم روى زمين را بكشى خون آنها روان نمىشود و جوى جارى نمىگردد . آب را بر اين خون روان كن تا جوى خون جارى و سوگند تو واقع شود . خالد هم همان كار را كرد و آن جوى را نهر خون ناميدند . خالد بسفره‌هاى گسترده طعام رسيد و گفت : اين را براى شما نفله ( روا ) مىكنم . مسلمين آن طعام ناهار را براى شام تناول نمودند . آنها نان نازك نديده بودند به يكديگر مىگفتند : اين ورق كاغذ سفيد چيست ؟ كسانى كه پيش از آن آن قسم نان را ديده بودند و مىدانستند مىگفتند : معنى زندگانى لطيف ( عيش رقيق ) و نرم و نازك همين است . با شوخى و مزاح آن كلمه را مىگفتند . عده كشتگان بالغ بر هفتاد هزار گرديد تاريخ آن واقعه در ماه صفر بود . چون از اليس آسوده شد سوى منيشيار رهسپار گرديد . در آنجا غنايمى بدست آوردند كه هرگز مانند آنها نديده و نيافته بودند كه اهالى آنجا فرصت حمل اموال خود را نيافته بودند . اموال و اثاث و مواشى و چيزهاى ديگر مانده بود كه نصيب آنها گرديد . خالد هم مژده آن پيروزى و بدست آوردن غنايم و اسراء را بابى بكر داد . ابو بكر گفت : زنها از ولادت مانند خالد عاجز مىباشند . امغيشيا را هم ويران نمود .